| متن: | لينك: | ||||
| آدرس رسانه: | |||||
| براي بارگذاري فايلهاي رسانه اي اينجا را کليک کنيد. در بخش آدرس رسانه، کليه آدرسهاي تصويري، آدرسهاي صوتي با فرمت mp3، wav، wma، mid و آدرسهاي فيلم با فرمت mp4، wmv، 3gp، 3gpp، avi، mov و آدرسهاي فلش با پسوند swf پشتيباني مي شود. همچنين کليپهاي مربوط به سايت آپارات، با لينک مستقيم آن کليپ پشتيباني مي شود. | |||||
| پاک کردن | انصراف | |||||
+ اينجا همه آدم به آدم مي شناسندم/ يک مرد با اخلاق در هم ، مي شناسندم - از هر کسي نام و نشانم را که پرسيدي / ديدي که بي اغراق اگر کم ، مي شناسندم -- ادامه در وبلاگ
^ چهارشنبه 26/11/90 12:44 صبح
+ اي دوست به انتظار يك لحظه بايست/ ديوانه شدم به خاطرت كافي نيست ..؟
^ جمعه 12/12/90 11:40 عصربرگرد و نگاهم كن و يك جمله بگو / تكليف دلي كه عاشقش كردي چيست .....؟؟ - .: شهر عشق :.
عليرضا جان هم وبت عاليه هم فيد هات+ - *علي يزداني*
نظرممنون علي يزداني عزيز لطف داري - .: شهر عشق :.
+ غربت ديرينه ام را با تو قسمت مي کنم , تا ابد با درد و رنج خويش خلوت مي کنم
^ جمعه 12/12/90 11:42 عصررفتي و با رفتنت کاخ دلم ويرانه شد , من در اين ويرانه ها احساس غربت مي کنم - .: شهر عشق :.
نظر+ - *علي يزداني*
+ حکايت آن مرد را فراموش نکرده اي که نزد روانپزشک رفت و از غم بزرگي که در دل داشت گفت . جناب دکتر فرمودن به فلان سيرک برو . آنجا دلقکي هست ، اينقدر ميخنداندت تا غمت يادت برود . مرد لبخند تلخي زد و گفت من همان دلقکم
^ چهارشنبه 26/11/90 12:51 صبحارتباط عكس با متن=20 + بسيار عاليييي :( - *«طلوع»*
شادي روح چارلي چاپلين صلوات - عبدالله عاصي-4
نظرمطلب زيبائي بود ياديکي ازدوستانم افتادم هميشه درحال خنده بودبعدافهميدم دچاربيماري لوپوس است - .پريوش.
+ چـه مـي شـود که دگـر بـار آن نـگـار بـيـايـد/ هـمـاي طـالـع مـن بـاز در کـنـار بـيـايـد- چـه مـي شـود کـه چـمـن خـنـدد و سـحـاب بـگـريـد/ نـواي نـالـه ي جـانـسـوز جـويـبـار بـيـايـد- چه مي شود که وزد نکهت بهار ز هر سو/ صداي نغمه ي قمري ز کوهسار بيايد- چه مي شود که مرا عمر انتظار سرآيد/ همان کسيکه که مرا هست انتظار بيايد
^ پنج شنبه 20/11/90 7:30 عصراگـر چـه پـيـر شـدم از غـم جـدائـي جانان/ ولي دوباره جوان مـيـشـوم چـو يـار بـيـايـد- قرار و صبر و سکون و سرور رفت از اين دل/ ولـــي ز آمـــدن يـــار هــــر چـــهـــار بـيـايـد - .: شهر عشق :.
. زندگي را اشکي بيش نميدانم ، پس بگذار با اشک چشمانم بنويسم دوستت دارم . . . - * *ستاره سهيل _
نظردل همه عشاق با آمدنش بي قرار خواهد شد كه او قرار دل عاشقان ماست اگر كه بيايد - انتظار*
+ دوري از مـا اي صنـم با درد هجرانـت چه سازم/ دل پريشان گشته بي زلف پريشانت چه سازم - از بـرم دامــن کشـان رفـتـي پـريـشـانـم ز دوري / رفتي اي نامهربـان با عهـد و پيمانـت چه سازم
^ پنج شنبه 20/11/90 7:50 عصراز برم رفتي دلم درياي خون شد در فراقت / دل شده افسرده بي آن لعل خندانت چه سازم - کـو دگـر آن طـره طـراز خـوشبـوتـر ز عـنـبـر / بي وفا بي آن دو زلـف عنـبـر افشانت چه سازم - .: شهر عشق :.
2 نظر ديگر...از بــرم رفــتــي در آغـوش رقـيــبــم جـا گـزيــدي / اي جفا پيشه صنم با خوي شيطانت چه سازم - دوري از آن مــاه رويــت درد بـي درمـان دل شـد / گـفـت صـادق بي قـد ســرو خـرامانت چه سازم - .: شهر عشق :.
سلام اتفاقا همين الان هم دارم مي رم ،شب خوش - .: شهر عشق :.
نظرچه بد!!!بدرود...شب خوش - عاشق تنها...
+ هميشه هم قافيه بوده اند سـ ـ ـ ـيب و فـ ـ ـ ـريب حتي زماني که هيچکس شعري نگفته بود و حالا که هيچ کس شعر مي گويد ما همه با هم مي گوييم: ( ســــــــــــــيب) و دوربين هاي عکاسي را فريب مي دهيم تا پنهان کنيم آن اندوه موروثي را پشت اين لبخند مصنوعي;
^ دوشنبه 5/10/90 9:04 عصر
+ دل افـسـرده چـه سـازم ز غـم دربدري /کشتن عاشق دلخستـه نباشد هنري--دل خونين چه کند در غم هجران رخت /سينه در آتش غم سوحت از اين بي خبري
^ پنج شنبه 20/11/90 7:43 عصراي بي خبر بكوش كه صاحبخبر شوي تا راهور نباشي كي راهبر شوي - انتظار*
محيط سينه و کانون جان جاي خدا کردم / دل خـود را بـه عـشـق لايزالي آشنا کردم - دل و جانم فروغي جاوداني بافت با عشقش / تـن خـود را رها از چنـگ اين ديو هوا کردم - .: شهر عشق :.
نظرخوش مي روي بسويش اگر همسفري خواهي ما توشه خود داريم يارا دل ما درياب - انتظار*
+ هر گام که دور ميشوي ، دلتنگي بيشتر نزديکم ميشود .شب همگي خوش
^ يكشنبه 20/9/90 9:56 عصردوري گاهي صبروانتظار شيرين همراه داره نه دلتنگي مهم نگاه ماست.شبتون بخير - 213329-انتظار
نظرشب بخير - رضا تنها ...
+ وقتي تو با من نيستي از من چه مي ماند/ از من جز اين هر لحظه فرسودن چه مي ماند- از من چه مي ماند جز اين تکرار پي در پي / تکرار من در من مگر از من چه مي ماند- غير از خيالي خسته از تکرار تنهايي / غير از غباري در لباس تن چه مي ماند
^ دوشنبه 21/9/90 9:28 عصرنظراز روزهاي دير بي فردا چه مي آيد؟ از لحظه هاي رفته ي روشن چه مي ماند? - .: شهر عشق :.
+ وعده کردم که به تو سر نزنم/ برسم تا دم در در نزنم - قول دادم به غزلهاي خودم/ زل به چشمان تو ديگر نزنم - مطمئن باش خيالت راهت/ گله اي از تو به دفتر نزنم - اين چه رسميست که بايد يک عمر/ حرف خود را به تو اخر نزنم - برو اي عشق برو تا اينکه/ روي دستان تو پرپر نزنم
^ دوشنبه 21/9/90 7:03 عصرقول دادم به غزل هاي خودم .... زل به چشمان تو ديگر نزنم ... زيبا بود ممنون - ♥افروز
نظرممنون ?افروز - .: شهر عشق :.
+ سوختم، خاکسترم آتش گرفت--چشم واکردم، سکوتم آب شد /چشم بستم، بسترم آتش گرفت --در زدم، کس اين قفس را وا نکرد /پر زدم، بال و پرم آتش گرفت -از سرم خواب زمستاني پريد /آب در چشم ترم آتش گرفت -حرفي از نام تو آمد بر زبان/دستهايم، دفترم آتش گرفت ----قيصر امين پور
^ دوشنبه 19/10/90 10:37 صبح
+ با همه ي بي سر و ساماني ام /باز به دنبال پريشاني ام --طاقت فرسودگي ام هيچ نيست /در پي ويران شدني آني ام /.......ادامه شعر
^ جمعه 2/10/90 7:21 عصربرا ادامه دعوت شديم خاتون بدو بريم كه شعراي اين دوستمون خيلي قشنگن - هانيه
¶ASTANEGODS ¶ - استان قدس
نظرهانيه ممنون از حضورتون - .: شهر عشق :.
+ چون دوست دشمني کرد ديگر چه مي توان گفت / با يار ناجوانمرد ديگر چه مي توان گفت / با محرمان غمناک باهمرهان ناشاد / با همدمان دم سرد ديگر چه مي توان گفت / با بدقمار بدنرد با بد رگان نامرد / با رهزنان بي درد ديگر چه مي توان گفت
^ پنج شنبه 24/9/90 8:12 عصراندر طلب دوست همي بشتابم،عمرم به کران رسيد و من در خوابم..گيرم که وصال دوست در خوابم يافت،اين عمر گذشته را کجا دريابم...؟ - true love
آن دوست که عهد دوستداري بشکست،ميرفت و منش گرفته دامان در دست،ميگفت که بعد از اين به خوابم بيني،پنداشت که بعد از او مرا خوابي هست... - true love
نظرآفرين بر شما دوست عزيز واقعا زيبا مي نويسي - .: شهر عشق :.
+ بادکنک من ، تاب نفسي را که به آن دادهام ندارد ، ببين چگونه سر به هر کجا ميزند ، که تهي شود از اندوه
^ دوشنبه 21/9/90 10:36 عصر



